از ماست که بر ماست ...!!!

نظرات ()

حتما برای شما هم پیش اومده که مقابل ویترین یک مغازه ایستادین و دارین ویترین رو نگاه میکنید که یک نفر میاد و درست مقابل شما می ایسته ... طوری که شما مجبورید جای خودتون رو تغییر بدید ... این قضیه بارها و بارها برای من اتفاق افتاده و من همیشه از کار این جماعت تعجب کردم که آیا واقعا منو  ندیده ؟؟؟؟‌!!!!

 

چندی پیش با دوستی مقابل یک گل فروشی ایستاده بودیم وداشتیم به گلدون های بسیار زیبایی که جلوی مغازه به ردیف گذاشته بودند نگاه میکردیم که یک خانم بهمراه همسرش اومدند و با وجود اینکه غیر از ما دوتا کسی جلو فروشگاه نبود و میتونستن کنار ما بایستند بدون توجه به ما درست در فاصله ء‌ بین ما و گلدونها ایستادند ... من و دوستم که داشتیم برای انتخاب گلدون  با هم حرف میزدیم با تعجب به هم نگاه کردیم و از رفتار  این زوج یقینا خوشبخت !!! زدیم زیر خنده و جامونو تغییر دادیم ...

 

امروز توی مسیر دیدم که نانوایی کاملا خلوته و کلی نون بربری تازه روی پیشخوان مغازه است ... اما نانوا داخل مغازه و مشغول پختن نون بود ...  منتظر شدم که بیاد ... درست توی همین فاصله یک آقای حدودا چهل ساله  با سر و وضع کاملا تمیز و مرتب اومد و درست مقابل و پشت به من ایستاد ... باورم نشد که میخواد نون بخره ... فکر کردم یا سوالی داره و یا میخواد ببینه اصلا نون هست یا نه و برمیگرده  سر جاش می ایسته اما دیدم خیر... ایستاد و نان رو خرید و با ژستی فاتحانه و چندش آور عبور کرد ...

بحث من اصلا زمان و نوبت و نان نیست   ... اونجا پر از نون بود و بعد از من دو نفر دیگه بیشتر نبودند اما سوال اینجاست  که چرا  این آقای محترم !!!!  انقدر از خودش متشکر بود ؟‌ چرا با اون ظاهر آراسته انقدر از ادب و نزاکت دور بود ؟ چرا همین آدم ِ نوعی ادعای فرهنگ دوهزار ساله میکنه اما توی پیش پا افتاده ترین هنجار اجتماعی لنگ میزنه و برای خودش شخصیت قائل نیست ... چرا ؟‌... واقعا چی میشه که ما انقدر از اصالت و شخصیت دور می افتیم ؟‌... آیا هرآنچه به سرمون میارن حقمون نیست ؟؟؟؟

مدل لباس

نظرات ()

 

بعضی دوستان هستند که تازگی ها به شدت " دچار"‌ شدن   و دیگه وقت ندارن به اینجا سر بزنن.... بالاخره دیر یا زود دستی دستی خودشونو میندازن توی چاه   و خواهی نخواهی به این پست احتیاج پیدا میکنن...

ببینین من چقدر ماهم ...

به فکر همه هستم    

 

این دوبی ِ در حال ورشکستگی

نظرات ()

رویاهای ما  و رویاهای بعضی از این کشورهای عقب مونده ء‌ همسایه که تلویزیون ما هی میخواد به هر ترفندی به ما بفهمونه اینا در آستانه ء‌ ورشکستگی هستنا ... اما باز ما نمیتونیم باور کنیم ... تقصیر از ماست که اصولا خیلی دیرباوریم ساکت

خود آرایی به سبک افریقایی

نظرات ()

حالا من هی میخوام هیچی نگم ... اما مگه این دوستان اتیوپیایی اجازه میدن ؟؟؟‌چشم

اما خوب باز هم من هیچی نمی گم تا بعضییییییییی ها  بهانه نداشته باشنداز خود راضی

چاپ تصویر روی برگ درخت

نظرات ()

من دیگه هیچ حرفی نمی زنم تا جناب بامداد بهانه ای برای مواخذه کردن بنده نداشته باشند ...از خود راضی

ولی حتما این تصاویر رو ببینید ... قشنگن ......

گر نمیدانی بدان .....

نظرات ()

بخوانید و لذت ببرید!

5

نظرات ()

این پست مخصوص خانم های خوش سلیقه و آقایون مبادی آدابیه که برای خانم هاشون هدیه های بدون مناسبت میخرند ....لبخند..تشویق 

طغیان ... !

نظرات ()

امروز صبح ساعت 10 و نیم از خواب بیدار شدم ... ساعت 11 صبحانه خوردم و ساعت 11 و نیم بدون جمع کردن میز با دردونه و دوستم رفتیم بیرون ... ساعت 2 و نیم برگشتیم.... به دنبال ادویه ء‌ مخصوص جوجه کباب تمام وسایل داخل کابینت رو ریختم وسط آشپزخونه ... بدون جمع کردن اونها روی اجاق گاز جوجه کباب درست کردم و آها ... دوتا سیخ گوجه هم گذاشتم ....و به این ترتیب  تمام سطح اجاق گاز رو تا شعاع نیم متری  به افتضاح کشیدم .... ساعت چهار و نیم بود که سفره رو انداختم روی زمین و به شیوه ای کاملا سنتی که من عاشقشم ناهار خوردیم ... انقدر سنگین شده بودم که همونجا کنار سفره دراز کشیدم و خوابم برد ... ساعت شیش بیدار شدم ... سفره جمع شده بود ... اما هر جای آشپزخونه رو که نگاه میکردی پر بود از شیشه های ادویه و ظرفهای چرب و کثیف ... در همون حال چای درست کردم و فنجون ها رو وسط اتاق رها کردم .... و اومدم سراغ کامپیوتر ... اومدم نت اما انقدر سرعتش کم بود که به ده دقیقه نکشیده ازش خارج شدم و بعد از مدتها شروع کردم به بازی ... تا اینکه تلفن زنگ زد ... یک ساعت و چهل و پنج دقیقه با تلفن حرف زدم ... بعد اومدم قهوه درست کردم و باز هم ظرفها رو گذاشتم کنار بقیه ظرفهای نشسته ... بعد یه سی دی ایروبیک گذاشتم و پنج دقیقه ورزش کردم اما دیدم نمی چسبه ...نشستم به دیدن سریال در چشم باد ... داشتن ذرت میخوردن ... هوس ذرت کردم ...  رفتم ذرت بوداده درست کردم و کلی ظرف چرب و کثیف به ظرفهای کثیف قبلی اضافه کردم  .... بعد چندتا مجله آوردم که بخونم اما حوصله ش رو نداشتم و بدون اینکه اونها رو جمع کنم رفتم آشپزخونه ... به زحمت از وسط اون آشفته بازار راهی باز کردم و شیر آوردم و با پای سیب خوردم ...... یه نگاهی به دور تا دور خونه انداختم ... همه جا نامرتب و به هم ریخته و کثیف ......... سرم گیج رفت ... از تصور اینکه چند ساعت باید وقت بذارم تا به این مخروبه بشه گفت خونه وحشت کردم ... اصلا به من چه  .... بذار همینجوری بمونه .... امروز لذت بخش ترین روزی بود که توی این ایام اخیر داشتم .... مال خودم بودم ... فقط برای خودم .... رها ... آزاد .... بی قید ....

4

نظرات ()

      

                                             

 

 

ایران ما ...

نظرات ()

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که هم عمر سفر می کردیم

از دیاری به دیار دیگر.............

3

نظرات ()

میگم :‌ بسکه اینا نازکن ... (نازک)

میگه :‌ نه ... بسکه موقع راه رفتن قر و قمبیل میان ...خنده

 

نظرات ()

Ne parlons pas , ecoute

La pluie a grosses gouttes

Degouliner du toit

Et ruisseler aux vitres

Il pleuvait , souviens –toi,

Comme il pleut dans mes livres…

F. carco.

 

 

هیچ نگوییم ، گوش بسپار ،

دانه های  درشت باران

چکه چکه از بام

بر روی شیشه ء‌ پنجره جاری است ....

به یاد آر.... باران می بارید

چنانچه در یادداشت هایم باران می بارد .........

 

 

2

نظرات ()

بنظر شما با دیدن این عکس ها ... بخصوص بخشی که مربوط به ایرانه ... آیا باز هم حرفی برای گفتن باقی میمونه ؟؟؟!!!!!!!!!!!!سبز

فوتبال

نظرات ()

این تصاویر واقعی هستند لطفا کسانی که ناراحتی قلبی دارند از دیدن این تصاویر خودداری بفرمایند {#emotions_dlg.e28}

1

نظرات ()


مجله لایف LIFE مجموعه‌ای از چهل و پنج عکس از سینماگران را به عنوان عکس‌های برتر سال ۲۰۰۹ انتخاب برگزیده است. در زیر نه عکس جذاب این مجموعه را مشاهده می‌کنید.

بدون شرح

نظرات ()

 

سایت نشنال جئوگرافیک در گزارشی به معرفی 10 کشف باستان‌شناسی برتر امسال پرداخت

 

یک لحظه روی پل !

نظرات ()

ندیدنی ها !!!

نظرات ()

شما این عکس رو باور میکنید ؟؟؟‌!!!!سبز

     

یعنی این ماهی واقعا دندون داره یا هنر فتوشاپه ؟؟؟

دیوانه چو دیوانه ببیند ... !!!

نظرات ()

  از یکی دوماه پیش که  ماشین رو توی خیابون اصلی پارک کردم و وقتی نیم ساعت بعد با کلی خرید برگشتم و دیدم ماشین سرجاش نیست دیگه جرات نمی کنم نه توی اون...بلکه تو هیچ خیابون اصلی دیگه ای پارک کنم ...

 نیم ساعت تمام (البته با اغراق) اون اطراف  رو برای یه جای پارک ناقابل گشتم ... اما جز اون فضای کوچک توی اون میدون ِ محلی جای پارک دیگه ای نبود که نبود ...  خلاصه مجبور شدم که عزم رو جزم کنم و به هر مکافاتی هست ماشین رو همونجا  جا بدم ... میدونستم که باید کلی چپ و راست بگیرم تا بتونم موفق بشم ... تقریبا کارم تموم شده بود (البته بعد از اینکه جونم به لبم رسید)  که  متوجه صدایی شدم که با حالتی نوک زبونی میگفت بیا .. بیا ... خوب بسه ... حالا فرمونو بده اونور...   نگاه کردم و دیدم بله ... یک عدد موجود !!! موسوم به  نخود هرآش داره به خیال  خودش به من کمک میکنه ... با این تصور که اگه ایشون مالک اتوموبیل پشت سر منه کمی اونو جابجا کنه ،   سوال کردم :‌ ماشین شماست ؟ ... گفت :‌ نه ...

پیاده شدم و کیفمو از صندلی عقب برداشتم و خواستم برم که دیدم اومد جلو  و دستشو دراز کرد (برای مصافحه!!!!درست نوشتمش ؟؟؟‌)....   گرچه اونجا جای خلوتی نبود اما برای یک لحظه از حرکتش ترسیدم .... و بعد که متوجه منظورش شدم حس کردم که خون توی صورتم دوید و انقباض عضلات صورتم روحس کردم و بی اراده طوری نگاهش کردم که در عرض صدم ثانیه شنیدم که گفت :‌ ببخشید و سریع راه افتاد و رفت ....    چیزی که بعد ازچند لحظه و از روی مدل راه  رفتن و یادآوری  حرف زدنش متوجه شدم میدونید چی بود ؟؟؟؟...  اینکه اون بنده خدا دیوونه بود ...     

 احتمالا ادامه مطلب اینجا رو خونده و عقل و هوش از دست داده بود...






دیدنی ها ...

نظرات ()

 

خوب خوبه اینا رو من ببینم شما نبینین ؟؟؟نیشخند

امروز....

نظرات ()

.... با مرگ سلطنت قدیم ، خشونت و هرج و مرج بر زندگی حاکم شده بود ، طوریکه بسیاری از مردم ناامید شده بودند . در مشاجره ء‌ مردی با روحش که در کتاب "‌تاریخ مصر باستان "‌نوشته ء‌ نیکلاس گریمال نقل شده است ، او از مرگ به عنوان رهایی از این وضعیت یاد میکند .

 

" امروز باید با چه کسی صحبت کنم ؟‌ "‌

برادران اشرارند

و دوستان امروزی مهر نمی ورزند ...

امروز باید با چه کسی صحبت کنم ؟

قلب ها همچون دل دزدان است

هر کس کالاهای رفیقش را می رباید

" امروز باید با چه کسی صحبت کنم ؟ "

کسی شرورانه خوشحال است

نیکی همه جا به دام افتاده است

امروز مرگ در برابر من است

مثل شفایی برای مرد بیمار

مثل رهایی بعد از زندان

مرگ امروز در برابر من است

مثل بوی مّر مکیّ

مثل نشستن در قایق بادبانی در یک روز بادی

مرگ امروز در برابر من است

مثل یک راه هموار

مثل مردی که از جنگ به خانه برمیگردد

مرگ امروز در برابر من است

مثل صاف شدن آسمان

مثل هنگامی که مردی متوجه آنچه نادیده گرفته است می گردد

مرگ امروز در برابر من است

مثل اشتیاق فردی برای دیدن زادگاه خویش

پس از سال ها اسارت ...........

 

مّر :‌ ماده ای که  از نوعی درخت خاص بدست می آید و برای عطرسازی استفاده می شود .

 

کتاب مصر باستان

نوشته ء‌برندا اسمیت

ترجمه ء‌ آزیتا یاسائی

 

خنده بر هر درد بی درمان دواست !

نظرات ()

میگن:

 بی ارزش ترین روز روزیست که در آن نخندیده باشی ...

امروز دنبال بهانه ای برای خندیدنم .

======================

 

 

گرچه من پیشنهاد نمیکنم اما  اگه دلتون خواست ادامه مطلب رو ببینید .  ..


خدعه ... !

نظرات ()

بامداد روز پنج شنبه سیزدهم ربیع الاول ــ یا ماه صفر ــ سال 38 هجری، سپاه امام علی علیه السلام با نیرنگ بی‌سابقه‌ای رو به رو شد. سپاه شام طبق دستور عمرو عاص قرآن‌ها را بر نوک نیزه‌ها بستند و قرآن بزرگ دمشق را نیز به کمک ده نفر به هوا بردند.

آن‌گاه همگی یکصدا شعار سر دادند که:« حکم میان ما و شما کتاب خداست.»
گوش‌های سپاه
عراق (سپاه امام علی علیه السلام) متوجه فریادها شد و چشم‌هایشان به نوک نیزه‌ها افتاد. از سپاه شام، جز شعارها و فریادهای ترحم انگیز چیزی شنیده نمی‌شد. همگی می‌گفتند:« ای مردم، به خاطر خدا، مراعات زنان و دخترانتان را بکنید. غیر از شامیان چه کسی از مرزهای شام پاسداری خواهد کرد و غیر از عراقیان چه کسی از مرزهای عراق حفاظت خواهد نمود؟»

منظره غم‌انگیز قرآن‌ها و ناله‌های جانسوز، عقل و هوش را از سر بسیاری از سربازان امام علیه السلام ربود. آنها که تا ساعاتی پیش در یک قدمی پیروزی کامل قرار داشتند، همچون افسون شدگان بر جای خود میخکوب شدند؛ آن‌قدر که حتی روشنگری شیرمردانی چون
عدی بن حاتم و مالک اشتر و عمرو بن حمق و از همه مهم‌تر ارشادات خود امام علی علیه السلام نیز در آن‌ها تأثیری نداشت.

جمعیت 20 هزار نفری سپاه عراق در حالی که در پوششی از زره‌های آهنی فرو رفته بودند، شمشیر در دست داشتند و پیشانی‌هاشان از شدت سجده پینه بسته بود، رودرروی امام علی قرار گرفتند و وی را به جای «یا امیرالمؤمنین» به «یا علی» خطاب کردند:« یا علی! دعوت آنها را بپذیر و گرنه تو را می‌کشیم، همچنان که
عثمان را کشتیم. به خدا سوگند اگر دعوت آنان را اجابت نکنی تو را می‌کشیم.»
فرمانده‌ای که تا دیروز، همه گوش به فرمانش بودند، اکنون کارش به جایی رسیده بود که به او دستور تسلیم و پذیرش صلح تحمیلی می‌‌دادند.

تزویر.......

نظرات ()

 

زاهدی مهمان پادشاهی بود . چون به طعام بنشستند ،‌کمتر از آ ن خورد که ارادت ِ او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت ِ او . تا ظّن ِ صلاحیت در حق ِ او زیادت کنند.

 

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی ................ کین ره که تو می روی به ترکستانست

 

چون به مقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند . پسری صاحب فراست داشت . گفت :‌ای پدر ! باری به مجلس سلطان در طعام نخوردی ؟

گفت :‌در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید .

گفت :‌ نماز را هم قضا کن ، که چیزی نکردی که به کار آید .

 

ای هنرها گرفته بر کف ِ دست ............. عیب ها برگرفته زیر ِ بغل

تا چه خواهی خریدن ای مغرور............ روز درماندگی به سیم ِ دغل؟

فاشیسم

نظرات ()

 

 

 

درباره ء‌فلسفه ء‌فاشیسم بهتر است به نوشته های خود موسولینی بنیان گذار نخستین حکومت فاشیستی جهان مراجعه کنیم . موسولینی در مقاله ای زیر ِ عنوان "‌دکترین فاشیسم " که در اوج قدرت خود در سال 1932 نوشته و در دائره المعارف ایتالیا چاپ شده است ، اصول عقاید خود را  بیان کرده که به نقل چند جمله از آن در چند مورد مهم اکتفا می کنیم :

 

" فاشیسم جهان را از دید مادی نمی نگرد و انسان از نظر فاشیسم مقهور قوانین طبیعت نیست ... انسان از نظر فاشیسم موجودی اجتماعی است که وابسته به ملت و وطن خود می باشد و در راه اعتلای وطن و ملت خود باید از ایثار جان و مال دریغ ننماید ... فاشیسم رفاه مادی و زندگی راحت را هدف حقیری برای انسان می داند .

 

"‌... فاشیسم با لیبرالیسم به مفهوم کلاسیک آن مخالف است . لیبرالیسم منافع فرد و آزادی های فردی را بر منافع و مصالح اجتماعی که در قالب دولت خلاصه می شود مقدم می شمارد ، در حالی که فاشیسم بر قدرت دولت و تقدم مصالح جامعه بر منافع فرد تاکید دارد و آزادی های فردی را فقط در قالب سازمان دولت و محدوده ء‌مصالح جامعه مجاز می شمارد .

 

 

"‌... فاشیسم تز جنگ طبقاتی را که از طرف مارکسیست ها عنوان شده رد می کند و معتقد به امکان وحدت طبقات مختلف در قالب منافع عمومی جامعه است ... فاشیسم گروه بندی های سیاسی را در خارج از محدوده ء‌قدرت دولت مجاز نمی داند و منافع طبقات مختلف جامعه را از طریق مشارکت سندیکاها و سازمانهای تعاونی در تصمیم گیری ها تامین می نماید .

This Template Designed by ParsTheme.com & Publish by ParsTheme.com